سنگین ونزوئلا کاراکاس راهپیمایی بین الملل

سنگین: ونزوئلا کاراکاس راهپیمایی بین الملل تظاهرات ونزوئلا مخالفان دولت نیکلاس مادورو

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

روایت خواندنی فخری خوروش از یک عمر بازیگری. او در این گفتگو از مشکلاتی که جهت بازیگر شدن سر راهش بوده، همکاری با کارگردان های مطرح، سریال «امیرکبیر» و … گفته

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

فخری خوروش: به خاطر سینما از خانواده طرد شدم

عبارات مهم : ایران

روایت خواندنی فخری خوروش از یک عمر بازیگری. او در این گفتگو از مشکلاتی که جهت بازیگر شدن سر راهش بوده، همکاری با کارگردان های مطرح، سریال «امیرکبیر» و … گفته است.

64 سال روی صحنه بود و جلوی دوربین. سال 82 تصمیم گرفت بازیگری را کنار بگذارد و عزم ینگه دنیا کرد. فخری خوروش در چهار دهه بازیگری با کارگردان های مطرح همکاری مستمر داشت و نام عالی ترین فیلم ها و سریال ها و البته تئاترها و تله تئاترها را در کارنامه اش ثبت کرد.

یکی از نقش های ماندگار او مهد علیا در سریال «امیرکبیر» هست. او سال 63 بالاخره پذیرفت سریال بازی کند و این گونه شهرتش فراگیر شد. بعد از آن بین تلویزیون و سینما در رفت و آمد بود و کارنامه اش را وزین تر می کرد. بازپخش دوباره «امیرکبیر» از شبکه آی فیلم عالی ترین مناسبت جهت بازخوانی آخرین گفتگویی است که او پیش از عزیمت به آمریکا انجام داد. تلاش کردم راجع به گذشته بازیگری اش بپرسم و از نقش های ماندگارش. یک هفته بعد سفر کرد و مصاحبه ای که 14 سال پیش انجام شده است که حالا پیش روی شما است.

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

در یک خانواده سنتی در یک شهرستان با این مسئله که دخترشان بازیگر شود، آن هم با توجه به شرایط آن وقت که نگاه خوبی به بازیگری وجود نداشت، مشکلی نبود؟

روایت خواندنی فخری خوروش از یک عمر بازیگری. او در این گفتگو از مشکلاتی که جهت بازیگر شدن سر راهش بوده، همکاری با کارگردان های مطرح، سریال «امیرکبیر» و … گفته

– سنم کم بود که ازدواج کردم، آن هم در شرایطی که هنوز دو خواهر بزرگ تر از من ازدواج نکرده بودند. هنگامی که این اتفاق رخ داد از کرمانشاه به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمدم. به همین خاطر از طرف پدر و مادرم طرد شدم. آن هم به مدت 9 سال، به طوری که هنگامی که پدرم بیمار شد و جهت معالجه به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمد، اجازه ندادند او را ببینم و من مجبور شدم از پشت شیشه های اتاقی که در آن خوابیدن بود او را ببینم.

پس بازیگری شما از نگاه آنان یک خطای بزرگ بود؟

– بله، ولی خودم یقین داشتم که مرتکب هیچ خطایی نشده ام آیا که من ازدواج کرده بودم و از آن به بعد شرایط کاری ام را همسرم تعیین می کرد نه آنان.

چطور شد که وارد کار بازیگری شدید یا بهتر بگویم چطور قرار بود همسرتان شرایط ورود شما را جهت بازیگری مهیا کند؟

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

– من در پایتخت کشور عزیزمان ایران معلم بودم. در همان سال ها قرار شد تا جامعه لیسانسه ها تئاتری را اجرا کنند. آنان من را جهت بازی در این تئاتر گزینش کردند. من هم عنوان را با همسرم در میان گذاشتم و او هم به من اجازه داد که این کار را انجام دهم.

یعنی با یک کار کاملا فرهنگی، بازیگری جهت تان جدی شد؟

– نه، اتفاقا من خیلی علاقه مند بودم که در رشته طب تحصیل کنم. زمانی هم که این کار را انجام دادم اصلا فکر نمی کردم یک روز حرفه ای این کار شوم. من حتی زمانی که دومین کارم، یعنی «دست های آلوده» را بازی کردم، «ژان پل سارتر» نویسنده این نمایشنامه را هم نمی شناختم.

روایت خواندنی فخری خوروش از یک عمر بازیگری. او در این گفتگو از مشکلاتی که جهت بازیگر شدن سر راهش بوده، همکاری با کارگردان های مطرح، سریال «امیرکبیر» و … گفته

پس چطور این کار جهت تان جدی شد؟

هنگامی که «دست های آلوده» را بازی کردم کارم خیلی مورد توجه قرار گرفت، به نحوی که دکتر والا به مدت شش ماه با من صحبت می کرد تا متقاعدم کند به شکل حرفه ای این کار را انجام دهم. البته حضور در صحنه تئاتر و جاذبه های این کار هم باعث شد تا به این کار علاقه مند شوم و آن را ادامه دهم.

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

پس زمانی که پدرتان در پایتخت کشور عزیزمان ایران خوابیدن شدند شما یک بازیگر حرفه ای تئاتر شده است بودید؛ برخوردشان چطور بود؟

– البته این را بگویم که پدرم به نسبت وقت خودش آدم بسیار روشنفکری بود. هنگامی که در بیمارستان خوابیدن بود خیلی تلاش کردم شرایطی مهیا شود تا مداوای او سریع تر انجام شود. هنگامی که پدرم بهبودی کامل پیدا کرد، مادرم به او گفت: «فخری باعث شد تا تو خوب شوی.» بعد از چند روزی که به دیدن پدرم رفتم به من گفت: «شنیدم که تو باعث خوب شدن من شده است ای.» من هم گفتم: «صددرصد.» بعد از این قضیه از او خواستم نمایش «بلبل سرگشته» را ببیند.

کار آقای نصیریان؟

– بله. هنگامی که پدرم را جهت دیدن این کار دعوت کردم، به او گفتم این تئاتر را ببین، اگر باز هم اصرار داشتی که من این کار را ادامه ندهم، قسم می خورم که بازیگری را کنار بگذارم. هنگامی که کار تمام شد، من را دید و یک حرف خیلی خوبی به من زد، حرفی که هنوز در سرم هست. او گفت «فخری تو سال ها معلم فرزند ها بودی و حالا هم معلم بزرگسال ها هستی.» این حرف پدرم جواب بسیار کامل و قشنگی جهت من بود و دل مرا جهت ادامه کار قرص و محکم کرد.

از این سال به بعد بود که گروه شما، نصیریان و انتظامی شکل گرفت؟

– بله، در اکثر کارهای صحنه ای ما سه نفر با هم بودیم و این همکاری به شکلی وجود داشت. سال ها علاوه بر بازیگری کار کارگردانی هم کرده بودم ولی در تیتراژ این کارها اسم من به عنوان کارگردان نیامده بود. حتی یک بار به من گفتند «تو که اسمت را نمی زنی بعد حساسیت نشان نده و باز بساز بره.» من هم هنگامی که دیدم شرایط به این شکل است کار را نیمه کاره رها کردم و آدم.

از همین دوره وارد سینما شدید؟

– نه، هنگامی که کارم را به شکل حرفه ای در تئاتر شروع کردم، بلافاصله جهت بازی در سینما دعوت شدم، یعنی در همان سال های اولیه، در سه تئاتر و سه فیلم سینمایی بازی کردم. «لات جوانمرد»، «جنوب شهری ها» و «همه گناهکاریم» فیلم هایی بودند که در آن سال ها بازی کردم. بعد از این سه کار هم خیلی پیشنهاد بازی جهت سینما داشتم ولی هیچ کدام را قبول نکردم.

دلیل خاصی جهت این کار داشتید؟

– این تصمیم من دو علت عمده داشت، یکی آن که نمی خواستم از این شاخه به آن شاخه بپرم و علاقه مند بودم تئاتر را هم ادامه بدهم تا به موفقیت برسم. علت دیگر اینکه آنقدر درگیر کار تئاتر بودم که وقت حضور در سینما را نداشتم. ما آن وقت باید هفته ای یک تئاتر به تلویزیون تحویل می دادیم، جهت همین مجبور بودیم هر روز تقریبا شش نمایش را تمرین کنیم. فکر می کنم حدود هشت نمایش در آن سال ها تمرین کردیم و روی صحنه بردیم.

اما با این حال از فیلم «هالو» به بعد سینما جهت تان جدی تر از تئاتر شد.

هنگامی که نمایش «هالو» را کار می کردیم، مهرجویی تصمیم گرفت که فیلمی بر اساس این نمایش بسازد و اصرار خاص ای داشت تا همان هنرپیشگانی که نمایش را اجرا کرده اند در فیلم هم حضور داشته باشند و دقیقا از همان سال به بعد تئاتر به حاشیه رفت. مثل هر دوره دیگری، چون در کشور عزیزمان ایران در هر دوره ای تئاتر به یکباره با یک بحران روبرو می شد و به حاشیه می رفت. آن سال ها هم این اتفاق جهت تئاتر افتاد.

با اسم «فخری خوروش» و با حضور در سینما به شهرت رسیدید. هنگامی که تصویر تان را روی سردر سینماها می دیدید و یا این که مردم شما را در خیابان می شناختند و دورتان جمع می شدند، ه حسی داشتید، فکر می کردید به آنچه که می خواستید رسیدید؟

– خیلی شیرین و لذتبخش بود. هنگامی که من «لات جوانمرد» و «جنوب شهری ها» را بازی می کردم، هنرپیشه زن جدیدی وارد سینما نشده بود و من صورت جدیدی بودم که مردم با آن روبرو می شدند. اتفاقا هر دو فیلمی که اسم بردم خیلی مورد استقبال قرار گرفتند و من خیلی سریع به شهرت رسیدم. هنگامی که این دو فیلم اکران شد، من دیگر نمی توانستم به آسانی در خیابان راه بروم. حتی هنگامی که یکی دو بار خواستم به همراه همسرم جهت دیدن فیلم هایم به سینما بروم، مجبور شدم صورتم را بپوشانم چون واقعا مردم لطف داشتند و می آمدند دورم جمع می شدند و امضا و تصویر می گرفتند.

شما از جمله بازیگرانی هستید که در آن دوران با کارگردان های صاحب سبک مثل زنده یاد علی حاتمی، داریوش مهرجویی، بهمن فرمان آرا، ناصر تقوایی، محمدرضا اصلانی و … کار کردید؛ در کنارش فیلم های معمولی هم داشتید، همکاری با این کارگردان ها چقدر روی کار شما تاثیرگذار بود؟

– یکی از اتفاق های مهم دوران بازیگری ام کار با همین افرادی بود که شما نام بردید. البته گذشته از تاثیرگذاری این عزیزان، من از یک کارگردان به نام «حسن محمدزاده» که اوایل دهه 60 فیلم «مترسک» را با او کار کردم خیلی نکات جالب و تازه ای آموختم. ولی در کنار این مسئله باید به این توصیه اشاره کنم که من در اجرای نقش خیلی انعطاف پذیر هستم و کاملا تلاش می کنم نقطه نظرات کارگردان را در اجرای نقش اعمال کنم.

آیا به این فکر بودید که به شکل آکادمیک بازیگری را بیاموزید.

– اتفاقا هنگامی که آقای انتظامی می خواست جهت تحصیل وارد دانشکده هنرهای قشنگ شود، به من، مشایخی و کشاورز هم پیشنهاد داد؛ من در تئاتری به کارگردانی عباس جوانمرد بازی می کردم، آقای دکتر ممنون مدیر وقت دانشکده هنرهای قشنگ یک روز جهت دیدن این تئاتر آمد.

وقتی کار تمام شد آمد پشت صحنه به من خسته نباشید گفت و یک کتاب هدیه داد و گفت «می خواستم این کتاب را به تو بدهم ولی با خودم گفتم اگر بد بازی کند، آن را نمی دهم ولی چون خوب بازی کردی، آن را به تو دادم.» همان موقع من به او گفتم «اتفاقا می خواهم بیایم دانشکده عضویت کنم.» او هم به من گفت «اصلا این کار را نکن چون راهت نمی دهم.» پرسیدم «چرا؟» گفت «ما آنجا تئوری درس می دهیم نه حس. هنگامی که تو به حس رسیدی می خواهی بیایی چه کار کنی؟ یکسری تئوری یاد بگیری که دست و پایت را بگیرد؟»

چه چیزی در بازی شما وجود داشت که به این سرعت پیشرفت کردید و شخصی مثل دکتر ممنون هم به شما می گوید بازیگری هستید تمام و کمال که نیازی به تحصیلات آکادمیک ندارد؟

– فکر کنم علت مهم آن به تمرکز من بر می گشت. من از دوره کودکی تمرکز خیلی خوبی داشتم، یعنی اگر مشغول مطالعه یا کاری بودم دیگر متوجه اطراف نبودم. به خاطر همین مسئله یکی دو بار پدر و مادرم مرا به دکتر بردند. هنگامی که روی صحنه تئاتر بودم، به جز نقشم و خودم دیگر هیچ چیزی نمی دیدم، حتی تماشاگران را. یادم است یک بار بعد از اجرای یک تئاتر تلویزیونی به فرزند ها گفتم «خدا را شکر امروز هم اتفاقی نیفتاد و کار تمام شد.» در همین لحظه نصیریان گفت: «کجا اتفاقی نیفتاده، وسط کار یکی از دوربین ها خراب شد و تصویربردار محکم با لگد به دوربین ضربه می زد، آن وقت تو می گویی هیچ اتفاقی نیفتاد!»

شما تجربه خوبی با زنده یاد «علی حاتمی» در فیلم «سوته دلان» داشتید. علی حاتمی هم معمولا با بازیگرانی که در کار قبلی اش با آنان تجربه خوبی داشت، ادامه همکاری می داد؛ آیا در «هزاردستان» بازی نکردید؟

– اتفاقا قرار بود بازی کنم ولی آینده کار چندان مشخص نبود و من هم می دانستم تولید کار خیلی طول می کشد. من هم به مرحوم حاتمی گفتم «اگر کار در یک ساعت مشخص تمام می شود می آیم، در غیر این صورت نمی توانم.» به همین علت در این کار نبودم.

«هزاردستان» بهانه خوبی است که بیاییم به دوران انقلاب که دوره جدیدی جهت شما محسوب می شود. در آن دوره خیلی از بازیگران ممنوع الکار شدند ولی جهت شما مشکلی پیش نیامد.

– در آن وقت اسامی هنرپیشگان را در روزنامه ها اعلام می کردند تا جهت محاکمه به دادگاه مراجعه کنند. من هر روز آماده بودم که اسم مرا هم در روزنامه ها اعلام کنند ولی خبری نشد تا این که اعلام شد من مورد تایید هستم و جهت ادامه کار مشکلی ندارم و به این شکل جمهوری اسلامی پاداش همه محدودیت هایی را که جهت خودم در سینمای آن دوره زندگی ام ایجاد کرده بودم، داد.

روزنامه هفت صبح

واژه های کلیدی: ایران | تئاتر | سینما | نمایش | سینمای | بازیگری | بازیگری | سینمایی | کارگردان | کارگردانی | نمایشنامه

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش

به خاطر سینما از خانواده طرد شدم / فخری خوروش


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog